تبليغاتX
از قلم انديشه تراوش مي كند

و تو قلب فسرده مرا می شناسی ...

که همه عمر سرگشته بوده و حیران ، از پس شب های تاریک ، نور سحر جسته و از این روشنایی های ترسناک که گویی نور آتش شیطانند ، انوار بقا طلب کرده ...

می خواره و سرگشته و رندیم و نظر باز ... آن کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

ترنم یار دبستانی ، بوی استبداد ، وسوسه آزادی ، فریادی می آید : "دست نظامیان از دانشگاه کوتاه " و صدای رگبار گلوله ها ، لاله هایی که پرپر می شوند ، این بت های دل سنگ ، ابراهیمی می خواهند تبر به دست ...

ای دل بشارتی دهمت،محتسب نماند... وز می جهان پر است و می گسار هم 

لائیک ، بی دین ، کافر ، دفتر تحکیم ،مذهبی ، بسیجی، بردار ، خواهر ، ... ای کاش می شد همه القاب را یک بار برای همیشه استفراغ کنی ، ای کاش آدمها پشت این نام ها قایم نمی شدند ، ای کاش جوانک فعال دانشجویی ، مدافع حقوق دختران نبود و آن برادر مذهبی بسیجی هم آنقدر پوفیوز نبود ...

جام می ، گیرم و از اهل ریا دور شوم ...یعنی از اهل جهان پاک دلی بگزینم

جز صراحی و کتابم ،نبود یار و ندیم ... تا حریفان دغا را به جهان کم بینم 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد ، این نوای غریب ، ای کاش طنین این نوا لحظه مرگ در گوشم باشد و به جای نوای ناآشنای حوری های بهشتی ، نوای یا الله یا الله سید محمد حسینی در بهشت ، پاداش توتم پرستی ام باشد ...

تنهایم و چه درد بی پایانی ست تنهایی و بی کسی ، شاید درد من نیز جدایی ست و نه تنهایی ... سرزمینی می جویم ... همراهی می خواهم ... دل غم زده ام زطوفان بلا ، فسرده ...

پشت دریاها شهری ست ،

که در آن ظلم و ستم دگر حاکم نیست ،

زر و زور و تزویر دگر غالب نیست ،

که در آن بوی آزادی ، بوی خدا جاری ست

و در آن ارزش قدرت ز لنگه کفشی پاره، پست تر

رهبرم ،قدیس ، و خدایم در آسمان نیست

و در آن ، ندای مخالف ، انگ منافق ندارد

قایقی خواهم ساخت ، خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

از این خاک آغشته به خون ، خاک نفرین شده 

دور خواهم شد از استبداد ، هزار فریاد بی داد

-------------------------------------------------------------------------

علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 14:43  توسط آيدين  | 

به نام خدا

 

غیرت حق بود و با حق چاره نیست     کو دلی‌ کز حکم حق صد پاره نیست؟

رحلت غم انگیز مرجع بزرگوار حضرت آیت الله منتظری، دلیر‌ترین فقیه استبداد ستیز دوران، کام‌ها را تلخ و چشم‌ها را گریان کرد. درود و رحمت رضوان حق بر او باد که خود آیت رحمت حق بود و در راه احقاق حقوق بندگان خدا دمی نیاسود. 

به آن چه می گفت و می‌‌آموخت حقیقتاً باورداشت و از آن چه داشت و می‌توانست داشته باشد کریمانه و دلیرانه گذشت و حق عدل و احسان را به جا آورد و اینک با نیک نامی و آبرومندی به دیدار پروردگاری شتافته است که دوستدار محسنان است. ان الله یحب  المحسنین.

جام می‌‌ و خون دل هر یک به کسی‌ دادند          در دایره قسمت اوضاع چنین باشد 

نصیب او در دایره قسمت، خون دل بود و چون پیشوای پارسایان علی‌ علیه السلام عمری را در اندوه و ناکامی به سر برد و از طعن و تهمت و دشنام  و ناجوانمردی دشمنان نصیبی وافر یافت، با این همه هیچ گاه چون عیسا مسیح به درگاه خدا ننا لید که "چرا رهایم کرده ای" ،بل چون سالار شهیدان حسین علیه السلام گفت رضی برضاک، تسلیما لامرک.

حق بلکه تکلیف او بود که چون یک فقیه مجتهد با پاره ای از اجتهادات آیت الله خمینی در آویزد و آنرا نپذیرد. حق او بود که چون یک شهروند آزاد، رهبر حاکم را نقد کند و بر او خرده بگیرد. اما نظام استبداد دینی آن نقد‌ها را نه تنها بر چشم و سر ننهاد بل چون گناهان کبیره‌ای دید که فاعلش سزاوار مجازات است و دلیل‌های عوامانه عنوان کرد که دل امام را خون کرده‌ای و در" امتحان خطیر "مقبول نیفتاده ای لا جرم مستحق عقوبتی.

پیام بی‌ دردانه و خود پسندانه مقام رهبری ‌نمکی تازه بر این زخم ظالمانه پر عفونت ریخت و "ابتلائات" آن فقیه راحل را لازمه کفران و غفران گناهانش شمرد: بلیات و ابتلائاتی که به اشاره رهبری و به دستان اعوان و انصار او پدید آمد و آن عزیز  را بی‌ محکمه و بی‌ محاکمه به مدت پنج سال چون گنجشکی مظلوم در محاصره کرکسان ظالم نگاه داشت و مطبوعات ولایت مدارهم وی را در سیل و طوفان تهمت‌ها و اهانت‌های سنگین غرقه کردند.

جرم بزرگ آن فقیه نزیه جز این نبود که رهبری حاضر را شایستهٔ  منصب افتا نمی شمرد و ردای مرجعیت را بر قامت او برازنده نمی‌‌دید وآنچه را همه درپس می گفتند او در پیش می گفت.

اسفا ودریغا که دیگر مراجع و مشایخ با او چنان که باید  همراهی نکردند و با کوتاهی نا بخشودنی شان حوزه و مرجعیت را به زبونی و ذلتی نشاندند که رضا خان پهلوی هم آن را در خواب نمی دید و مصداق سخن پیامبر خدا شدند که " من اعان ظالما سلطه الله علیه" : هر کس ستمگری را یاری کند خود اسیر آن ستمگر خواهد شد. 

اینک آن نازنین که اعتبار و افتخار حوزه علمیه بود رخت به سرای باقی کشیده است و مگر باز ماندگان طریقت پر شرافت او را دنبال کنند و با استبداد دینی بستیزند تا آب رفته را به جوی باز گردانند و نام نیکی‌ در این جهان و پاداش کریمانه‌ای در آن جهان برای خود فراهم آورند.

دو چیز حاصل عمر است نام نیک و ثواب     واز این دو در گذری کلّ من علیها فان 

ربّنا اغفر لنا و لا خوا ننا الذین سبقوا نا‌ با لایمان و لا تجعل فی‌ قلو بنا‌ غلا للذین امنو ا. ربّنا انک رئوف رحیم. 

عبد الکریم سروش 

سی آذر ماه ۱۳۸۸ 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 18:42  توسط آيدين  | 

بر تو ای نازنین دلم سوزد       که دلم چون تو غمگسار نداشت
   ماتم روزگار داشته ام          که دگر چون تو روزگار نداشت



در گذشت فقيه عالي قدر جناب آيت الله منتظري را به عموم مسلمانان تسليت مي‌گوييم.

روح ايشان شاد باد و درود و بخشش‌هاي بلند خدايي در اين ماه خون، ماه عشق، ماه حسين بر ايشان باد.


ای ساکن جان من آخر تو کجا رفتی           در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی؟
نه مرغ هوا بودی نه باد صبا بودی             از نور خدا بودی در نور خدا رفتی ....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 10:23  توسط آيدين  | 

شايد در ك اين كار حتي براي خود من نيز آسان نباشد، اما آنچه مي‌خواهم اكنون برايت بنويسم، رنجيست كه مي‌برم، نه رنج خويشتن خويش كه همچون دردمنداني كه تنها هنگامي درد را احساس مي‌كنند كه خود مبتلا به درد باشند، هرگز!  اي محمد! تو اكنون در ميان ما نيستي، سالهاست كه به ديار باقي شتافته‌اي، و ما اكنون 1400 سال است كه دنباله رو دين تو هستيم. محمد! خداوند تو را رحمتي براي عالميان قرار داد، من نيز تو را رحمتي براي عالميان مي‌دانم و باور دارم كه اگر تو و سخنانت و اعمالت برايمان باقي نمي‌ماند ما همچنان از درك حقايقي محروم مي‌مانديم، تو اكنون در كنار خويشانت، در كنار عيسي در كنار موسي در كنار علي و فاطمه زندگي مي‌كني و ما دور از تو و خويشانت هستيم؛ محمد، نمي خواهم اكنون برايت شرحي مفصل بنويسم و قصد آن را نيز ندارم كه كلام را به گله و شكايت بگشايم و ناله كنم بي آنكه به خويش نگريسته باشم، و همانگونه كه در ابتداي نامه گفتم قصد اين را نيز ندارم كه از درد خويش سخن بگويم، آنچه مرا اكنون بر‌آن داشت كه بنويسم درديست كه مدتهاست هم در خود و هم در جامعه خويش و نسل خويش احساس مي‌كنم، و هر لحظه كه بدان مي‌انديشم اين درد و اين بيماري مهلك مرا و قلب مرا سخت به خود مي‌فشارد، محمد مي‌خواهم از خودمان برايت بگويم، از زندگي‌هايمان، از آن خانواده‌اي كه تو آنقدر برايش ارج و قرب نهادي و آنرا بزرگوار داشتي و كار براي آن را جزو نيكو ترين و پر ثواب ترين كارها برشمردي، اما امروز اين نهاد ديگر آني نيست كه تو آنرا مي‌خواستي؛ اي محمد! اين جملات را از سر درد بتو مي‌گويم نه از سر نياز، مي‌گويم تا سخن مرا بشنوي، سخني كه نسل من آن را فرياد مي‌زند و نمي‌داند از كه دادخواهي كند؟ از حكومت، از متوليان دين، از خدا از چه كسي؟ من مي‌خوام داد آنان را به گوش تو برسانم، شايد تو آن را شنيدي و به كمك ما شتافتي.

تو براي امتت، و پيروان دينت نهادي را بنيان نهادي كه نامش خانواده بود، و هست. تشكيل آن را حافظي براي نيمي از دينت قرار دادي، اصل آن را محبت گزاردي، آن را ارزشي بسيار دادي و عمل به آن را سهل و آسان گردانيدي و خود نيز در آن بسيار پيشگام بودي، آنچه ما اكنون از عمل تو دريافتيم اين است كه تو آن روز، يعني 1400 سال قبل كه ما نه آن را ديده‌ايم و نه نشانه‌اي از آن را يافته‌ايم، ولي از آن برايمان بسيار گفته‌اند و چه بسيار نيكو نيز گفته‌اند، ما از آن عمل تو آموختيم كه تو براي محكم ساختن جامعه‌ات از دست درازي‌ها از جنايت ها از بي‌رحمي‌ها از حيوان صفتي ها از فسردگي‌ها از غم‌ها و رنج‌هاي گوناگوني كه امروز ما بسيار بيش از ديروز بدان دچاريم، و بي آنكه به خويش بنگريم آنرا اشكالي به گردن تمدن غرب مي‌دانيم، به گردن مدرنيته‌ مي‌اندازيم و قصه‌ها سرهم مي‌كنيم تا چنين غصه‌اي را اصلا فراموش كنيم، تو اين كار را براي آرامش ما خلايق درمانده انجام دادي كه قدر و قدرت محبت را درك كنيم، به همديگر محبت كنيم و از وحشي گري هاي شهوت پرستانه بدور باشيم تا بتوانيم با كمك همديگر، يعني تمامي انسانها جهاني را مملو از محبت و عشق كنيم، اي محمد مگر اين آنچيزي نبود كه تو برايمان مي‌خواستي، مگر سنت تو و عمل تو و رسالت تو و پيام تو و قرآن تو و خداي تو چيزي جز اين برايمان مي‌خواست؟ مگر تو در قرآني كه برايمان خواندي، چيزي جز اين بود؟! محمد اكنون كه تو در ميان ما نيستي،  چقدر سخت است سخن گفتن، چه اگر بلند بگويم، مي‌گويند كه به تو توهين مي‌كنم و كافرم، و اگر نگويم، دلم آرام نمي‌گيرد. محمد! تو آنقدر عاشق خلايق بودي كه حتي خدا تورا تذكر داد كه آنقدر بدانها توجه نكن كه آنها سخنت را نمي‌شنوند، اما تو آرزوي طبابت بر دلهاي بيمار خلايق را در سر داشتي و مي‌خواستي هر كس كه در او رنجي نهفته‌است را درمان كني، محمد! ما اكنون به تو محتاجيم، بر ما ظهور كن! دلهاي ما سخت به درمان ‌هاي تو نيازمند است، تو خانواده را نهادي قرار دادي كه از آن محبت همچون باراني اهالي آن خانه را سيراب كند، اكنون آن خانواده‌اي كه تو تشكيل آنرا از سنت خود قرار دادي و بر آن فراوان تاكيد كردي، آن بنا اكنون در حال ويرانيست، روحانيوني كه مي‌خواهند دين تو را تبليغ كنند مارا از كارهايي كه مي‌كنيم نهي مي‌كنند؛ اي محمد مي‌داني ما چه مي‌كنيم و روحانيون ما به ما چه مي‌گويند و پدران و مادران ما به ما چه مي‌گويند؟ نسل من اكنون تشنه‌ي محبت است، چرا كه انسان است و تا زماني كه خود را انسان مي‌داند سعي دارد كه بر انسانيت خود پاي فشاري كند، اما روحانيون ما به ما مي‌گويند اين كارها حرام است و دل «امام زمان» را به درد مي‌آورد، به ما مي‌گويند كه اختلاط نكنيد، به ما مي‌گويند كه به نامحرمان نگاه نكنيد، به ما مي‌گويند نگويند، نكنيد، نرويد، نبينيد، آنچنان با ما سخن مي‌گويند گويا كه با فاحشه ‌ها و جاكش ها سخن مي‌گويند، تازه مگر فاحشه‌ها و جاكش‌ها انسان نيستند، مگر تو و علي فاحشه‌ها و جاكش ها را به راه خدا راهنمايي نمي‌كردي؟ مگر دست آنان را نمي‌گرفتي؟ مگر عاشق آنان نبودي؟ نسل من اكنون تشنه محبت شده، نسل من اكنون مي‌خواهد نهادي داشته باشد كه در آن به آرامش برسد، نسل من به دنبال آن نهاديست كه تو‌ آنرا مي‌خواستي، اما ديگر آنرا نميابد و به هرجا كه دستش برسد دستش را دراز مي‌كند اما آنچه به او مي‌رسد چند روزش را بيشتر نمي‌بيند و كفايتش نمي‌كند؛ اي محمد! بناي خانواده در ميان ما به سرعت رو به ويراني گزارده، سنت‌هايي كه تو براي شكل دادن به خانواده آنان را محكم كردي اكنون شكل ديگري به خود گرفته؛ اي محمد! دست‌ها و پاهاي ما را بسته‌اند، ما را به زنجير بسته‌اند، به ما مي‌گويند گناه نكنيد، صبر كنيد، تقوا پيشه كنيد، به ما مي‌گويند تقوا پيشه كنيد، يعني خفه بشويد و تكان نخوريد، پس ما با چه كسي و به چه كسي بايد درد خود را بگوييم، كجا فرياد بزنيم، اي محمد! مي‌خواهند ما را با آن زنجير ها به بهشت ببرند اما توان آن كار را نيز ندارند، چون ما بسياريم و اما آنان اندكند، كاش ما اندك بوديم و كاش آنان بسيار.

 

اي پيامبر رحمت، مدتهاست كه ما به توصيه روحانيون و دلسوزان و قشر‌هاي گوناگون، به توصيه استادانمان، معلمانمان، پدران و مادرانمان، تقوا پيشه كرده‌ايم، بسياري از  ما تحت انقياد ترياك دين در سستي به سر مي‌بريم و تقوا داريم، اما ديگر تاب آن تحملي كه داشتيم به سر آمده، اي محمد! ديگر مرا تابي نيست كه بر اين جرثومه‌ي فساد كه اكنون نامش را «خانواده» نهاده‌اند، نشورم، نمي‌توانم آن را ببينم و سنت‌هاي جاهلي آن را كه تنها ما را به مصرف‌هاي كوركورانه تشويق مي‌كند و آرامش و محبت را در دلهاي ما تكه تكه مي‌كند، ما را همچون سگي گرسنه، زوزه كشان، خوار و خفيف هر كس و ناكس مي‌كند را تحمل كنم، اي پيامبر ما را از محبت محروم كرده‌اند و به ما مي‌گويند كارهايي كه شما مي‌كنيد از شهوت است، اي پيامبر بزرگ اسلام، بر ما ظهور كن و دلهاي ما را رهايي بخش،ما تسليم حقيقتيم، ما مسلمانيم، كه اگر اكنون نيز بر ما ظهور كني نه پيران و خواجگان مؤمن و ايماني قوم ما، بلكه ما بي دينان و بي قيدان پيروانت خواهيم بود، ما باز هم بر گرد تو جمع خواهيم شد،همچون گذشته ،با تو فرياد «لا اله الا الله» سر خواهيم داد، برخي از ما ابوذر، برخي مقداد، سلمان، بلال، سميه و حر خواهيم شد. اي محمد ما بيش از پيش به تو محتاجيم، چه اگر ديروز مردمان ديار تو از سر ناداني و تحجر تو را رجم مي‌كردند و توهين ها به تو روا مي‌داشتند، امروز از سر جهل و دانايي هاي كاذب، يعني آن دانايي كه  پوك و پوچ است تو را از يادها برده‌اند، اي محمد از دين تو اكنون لباسي زيبا دوخته‌اند كه بر تن هيچ كسي زيبا نمي‌آيد.

محمد! پيامبر محبت، بر ما ظهور كن! يا بگذار بگوييم: ... خداوندا! بر ما اسكندري عطا كن تا ما را از شر اين تمدن بي تمدن رهايي بخشد.

 

آيدين

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 21:19  توسط آيدين  | 

چندی پیش قائم مقام سازمان صدا و سیما در نامه ای خطاب به بیت امام از بیانیه این دفتر در رابطه با پخش تصاویر پاره کردن عکس امام انتقاد کرد و هر چه از تهمت و ناسزا می دانست نثار آن بیت شریف نمود . بعد از خواندن متن آن نامه از سر درد ، قلم به دست گرفتم ...

نامه ای به قائم مقام سازمان صدا و سیما

آقای علی دارابی

با سلام ،اگرچه نامه اینجانب نباید خطاب به شما باشد که بالاخره شما قائم مقامید و به دستور رئیس ، قلم به دست می شوید اما خوب می نویسم تا همه بخوانند .

در این هیاهوی آشنا و نه غریب که من و شما آن را خوب می شناسیم که جدال بر سر انتخابات وپرچم های سبز و دولت احمدی و ... نیست که چون همیشه سیاست پیشه گان چپ و راست جدل قدرت دارند و بس ، سخن گفتن برای چون من و مایی که 20 سال است با سکوت فریاد زده ایم اگر نگویم محال که دشوار است . من و مایی که تشنه عدالت بوده و هستیم که نه عدالت احمدی که عدالت علی ، من و مایی که دردمان ، درد آگاهی بوده و اندیشه ، و من و مایی که چون شما اسیر و بنده چپ و راست نیستیم و نان به نرخ روز نخورده ایم  و من و مایی که چون شما از سر وظیفه نمی نویسیم که قلم ما ،نوای دل است و بس  .

به ادامه مطلب توجه کنید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 17:56  توسط آيدين  | 

پس از مدتي تصميم گرفتم، براي هر قلم دفتري و فصلي جدا بگشايم تا از اين روي بر نوشته‌هاي خويش ساماني بخشم و خوانندگان را نيز به نوعي. پس به اين سبب دو وبگاه نو را ايجاد نمودم

اين وبگاه وبگاهيست به زبان انگليسي كه فعلا مطلبي بر آن نيافزودم، اما دير نخواهد بود زمان استفاده از آن:

http://vogh.blogspot.com/

و

اين وبگاه نيز صفحه‌ايست براي نوشتن چند قلمي شعر و داستان كه از وادي رسالت  وب‌گاه از قلم بدور است؛

اما از شباهت‌هاي ناگزير نيز بدور نيست!

http://tapande.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 14:25  توسط آيدين  | 

به سبب حجم انبوهي از كارها كه بر دوشم سنگيني مي‌نمود به هيچ روي قصدي نداشتم كه به اين مناسبت نيكو (كه حقا، هم براي اهل سنت ما و هم شيعيان ما جشني بزرگ است، زيرا جشني براي بنيان گذار وحدت اسلام، علي است كه چه زيبا شريعتي او را حقيقتي بر گونه‌ي اساطير لقب داد.) سخني بگويم و قلمي برانم اما گذري كه بر يكي از خبر گزاري هاي پر بيننده كه همان فارس باشد انداختم، مطلبي توجه مرا به خود جلب نمود و آن باز راه اندازي پر رونق جشن‌هاي مذهبي است، با نفس جشن و شادماني مخالفتي نيست اما حيف و صد حيف كه نام مذهب ممزوج با آن گردد، مدتي پيش بنام ولادت حضرت رضا ضيافت‌هايي كثيف بر پا داشتند، جشن ها و مسابقات بيهوده برا انداختند، بنام رضا و فقط براي يك تقارن عددي كه بر حسب عمد طبيعت يا اتفاق رخ داده بود. اما گويا گريزي بر ادامه اين سنت نحس نيست، سنتي كه بي شك و شبهه متولي آن دستگاه حاكمه ايران با تمامي شاخه‌ها و سلايق آن است، زيرا حتي يك نفر نيست كه زبان گشوده و اعتراضي بر اين ستم‌ها بگشايد؛ باري سخنم اين است كه حال كه جشني به مناسبت ولايت علي بر پا شده، چرا بايد آن گونه عمل شود كه گويا علي طفلي است، 10 ساله، كه ما براي او جشن تولد مي‌گيريم، آن علي كه ناله‌ي يك زن را كه شويش در جنگ در سپاه خويش كشته شده بود را تحمل نكرد، چه نيازي به جشني دارد كه در آن ثروتي هنگفت براي نوراني كردن خيابان‌ها و پخش كتاب ها و دعاها و سي دي ها و شيريني ها و پارچه‌ها و دسته گل‌ها و جوايز رنگ به رنگ دارد، در جامعه اي كه راننده‌اي بي سرمايه بطور سهو  جان انساني را مي‌گيرد و بهايي براي پرداخت به عنوان ديه ندارد، خانه ندارد، زنش كار ندارد، فرزندش نان ندارد، يا بي نوايي پولي براي پرداخت قرض خود به بانك اسلامي ندارد يا بي نوايي ديگر آهي در بساطش ندارد كه شب عيدي، كام دخترك 9 ساله‌اش را با خوراكي گرم و لذيذ، لذتي بخشد و لبخندي را در شب عيدي كه بنام خاك پاي مظلومان «علي»، اسطوره انسانيت، كار، قدرت و آزادي، به لبان فرزند خردسال خويش آورد، اين‌ از كيسه خليفه بخشيدن ها جز عمر و عاص مسلكيان و جز شاه عباسيان و جز ابوموسي اشعريان از هيچ كسي بر نمي‌آيد، در حكومتي كه در آن آيت الله احمد خاتمي سخنران مشهد الرضايست كه در آنجا كرور كرور زر صرف تزئين مرقد شخصي شده، كه به هنگام مرگ فقير مرد و در هنگام زندگي نيز در عين توانايي هم صورت بيچارگان زمين زيست، و آقاي مكارم شيرازي كه بي هيچ توجهي به پول‌هاي خرج شده مردم براي تزئين حرم خواهر امام هشتم شيعيان و صرف آئين‌هاي بي هدف مذهبي در آن مكان سخنراني‌هاي بسيار داشته و دارد  هم اينك در حرم شيخ خمين سخن مي‌راند، آن خميني كه هرچه بود، آنقدر شجاعت داشت كه بگويد نوكر ملت است اكنون از قبرش كاخي بر آسمان افراشته كه شالوده‌ي آن از كمر‌هاي شكسته‌ي خلقي رنجور است كه اگر ديروز برايش اسلام مهم بود، اكنون اگر هنر كند ناموسش برايش مهم است و شكمش، كه اما و اما آقاي مكارم آنقدر از دست اين اسلام عزيز بركت ديده‌اند و حظي از حكومت ديني برده‌ اند كه كاخ و كوخ برايشان تفاوتي نمي‌كند، ايشان را همان القاب و تطميع‌هاي فراوان نائبان بر حق ولايت علي بس.

آقايان، خانم‌‌ها باقي را خود بخوانيد.

والسلام

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 20:2  توسط آيدين  | 


 اینبار بیاییم غدیر را   

 

 

 به گونه ای دیگر به هم تبریک گوییم 

 

 

  غدیر یعنی سرآغاز مظلومیت ها

 

 از روبرو دست دادن ها 

 

 و از پشت خنجرزدن ها

 

  آغاز طمع قدرت برای خرمقدسهای دروغین.

 

این عید   

 

بر شیعیان علوی ، آنان که حرف و عملشان یکیست؛ آنان که اعمالشان نشان می دهد که به راستی اگر در دوران علی بودندبر سر سفره معاویه ها نمی نشستند و دم از علی بزنند و با ریاکاران مبارزه می کردند مبارک و بر شیعیان صفوی که هر کس خود بهتر می داند چه اندیشه هایی مدنظرم هست زیرا رفتارها دقیقا نشان از اینگونه تفکر است تسلیت باد . اینبار می خواهم عید غدیر امسال را به همه تبریک بگویم به مسیحیان ، کلیمیان ، زرتشتیان ، سنیان ، شیعیان ، بودائیان. و دینهای هفتادو دو ملت جهان .مگر ما مسلمانان والنتاین را که حتی داستان اصلیش را هم نمی دانیم هر سال به هم تبریک نمی گوییم و اعمالش ر ا انجام نمی دهیم .اینبار بیاییم در این شادی همه ادیان را دخیل کنیم و به همه انسانها تبریک بگویم .متاسفانه به جای اینکه دین خودمان را به تمام دنیا بشناسانیم ، بیشتر درگیریمان بر سر این است که چه کسی بعد از پیامبر درست می گفته است .القصه: روزی در جایی مهمان بودم و صحبتم اعتراض گونه بود .یکی از کسانی که ادعایش گوش فلک را کر کرده و دائم فریاد و فغانش بلند است که آی علی من کجا بودم در زمان تو که در رکابت با دشمنان بجنگم .رو به من کرد و گفت پسرم  این حرفها را نزن سرت را به باد می دهی .نگاهی حقیرانه به او کردم و در دل گفتم خدا را شکر که تو در دوران حضرت علی نبودی که براستی او از امثال توچه ها که نمی کشید . همانقدر که از دست ریاکاران و دغل بازان زمان خود می کشید کافی بود. براستی که عید غدیر تنها عیدی است که می شود  واقعیتهای هر دوران را در اعماقش کشف کرد. باید خودشناسی را درونش جستجو کرد نه مداحی های دروغین و کلیشه ای و در ظهر تعطیلاتش فیلم کمدی و طنز دیدن را .باید دیگر کم کم درک کرد که بعد چهارصد الی پانصد سال دین و اندیشه ای که اعمال صفویه را یدک می کشد هدفی جز ریا ، چاپلوسی ، سر به زیر آب کردن ،جانماز آب کشیدن،دروغ گفتن ،و تفرقه بین شیعه و سنی و دیگر ادیان ندارد. مبلغان مذهبی که بر روی فساد و آدم کشی و دزدی و اختلاس وتباهی و دروغ ،چشمشان را می بندند. اگر این فکر، اندیشه اختلاف انگیز را دنبال نمی کند، پس چه اندیشه ای را سرلوحه فکر قرار داده اند ؟بیاییم در این عید همه را با هر دین و آیینی که دارد .دوست بداریم  و همه را عاشقانه در آغوش بگیریم و دوست داشته باشیم و فقط شادیهایمان را با آنان تقسیم کنیم و بس ، کاری نداشته باشیم که آیا آنها درست می گویند یا ما. ثابت کنیم که از یاران علی و آل علی هستیم و اندیشه آن بزرگ مرد به جز این مسئله نبود.و همانگونه که در قسمتی ازفرمانی که به مالک اشتر داد فرمود : " ای مالک مردم یا با تو در دین مساویند یا همنوع تو هستند تو باید همه را دوست داشته و در خدمت همه مردم باشی" 

نقل از وبلاگ دوست عزيز "فريد صلواتي"

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 22:38  توسط آيدين  | 

خاطره‌اي بود كه حاج آقاي هاشمي نامي تعريف مي‌كرد، از قول شاهدي كه در مجلسي وعظ در چند ماه قبل شركت كرده بود. مي‌‌گفت: يكي از روحانيوني كه در وعظ هاي مذهبي توانا بود دعوت كرده بودند تا در جمع برخي از بسيجيان سخني براند و گه گاه هم از وقايع پس از انتخابات پند و اندرزهايي اخلاقي و سياسي استخراج كند، آن آقاي روحاني كه در اين حوزه نه وارد بود و نه قصد وارد شدن داشت، سخن خود با ذكر چند جمله از رهبري سياسي مي‌نمود. 


در طول سخنراني اتفاقي بس عجيب رخ داد، آقاي روحاني به نام امام زمان رسيد،گفت: «...و حضرت قائم آل محمد، مهدي صاحب الزمان...» كه پس از اين ذكر اين چنين شنيد : «اللهم صل علي محمد و آل محمد»

و...

ادامه داد: «و البته مقام معظم رهبري حضرت آيت الله العضمي خامنه‌اي نيز چنين فرمو... » و اين چنين شنيد:«اللهم صل علي محمد و آل محمد...اللهم صل علي محمد و آل محمد...اللهم صل علي محمد و آل محمد» .

آقاي روحاني اندكي در شك و شبهه مستغرق شد كه به قول عبدالله شهبازي: «مانده‌ام اين جماعت كيستند و بدنبال چيستند؟» سپس اندكي فكر كرد، براي آنكه شكي كه داشت برطرف شود و خداي ناكرده به يقين بدل نشود، ادامه داد:«ان شاء الله هنگامي كه حضرت حق مهدي صاحب الزمان عج الله...»  و اين چنين شنيد:«اللهم صل علي محمد و آل محمد»

و از روي كنجكاوي دومرتبه سعي نمود تا جايي از نام رهبري استفاده نمايد ...

و گفت:«در يك جا خواندم كه حضرت آقا آيت الله العضمي خامنه‌اي... » و در كمال تعجب شنيد: «اللهم صل علي محمد و آل محمد...اللهم صل علي محمد و آل محمد...اللهم صل علي محمد و آل محمد» ...

سخنش را قطع كرد، مدتي مكث كرد ... تأمل كرد و پرسيد:«چرا من هر وقت نام امام زمان را مي‌برم شما يك صلوات مي‌فرستيد و هر وقت نام رهبري را مي‌برم سه صلوات؟» و پاسخي در خور شنيد:«ما براي سلامتي آقا صلوات مي‌فرستيم» و روحاني كه سنت مناظره و جدل را به نيكي آموخته بود در جواب قد علم كرد و با لحني اعتراض آميز پرسيد:«ببينم سلامتي رهبر مهمتره يا امام زمان ؟؟!!» و شد آنچه شد، عده‌ اي غيرتمند كه هنوز آقاي روحاني پلك بر هم نگذاشته بود بر وي هجوم بردند و عبا و پيراهنش را دريدند و آن روحاني سياه بخت را قرباني ولايت پرستي خويش نمودند از جمع اهل دل به بيرون آن دل پرتاب نمودند...


اين خاطره را شنيدم و چند روزي بعد در حضور ميهماناني چند كه نگاههاي عاقل اندر سفيهانه‌شان آدمي را از هر سخن گفتني منذجر و در  عين ناداني، ادعاي سواد و شعور و تجربه‌شان گوش فلك و «ما يتعلق به» آن را كر مي‌كند، سخن مي‌راندم و همچون هميشه سخنم زير چنگال سخنانشان كه همچون پيام‌هاي بازرگاني، پوچ و مهمل، بر روح و روانم چنگ مي‌زد، قطع مي‌شد و فرصت تجديد بيان نمي يافت، به هر روي، سخن از تاريخ قليان زدايي در جمهوري اسلامي مان شد و ما ذكري جسته و گريخته از اين سياستي كه هم آقاي خاتمي بدان پرداخت و ناتمام گزارد و هم آقاي احمدي نژاد چنين كرد، مي رانديم، پس از آنكه اهل فضل و ادعا سخن ما را قطع نمود و كلام خويش به ياوه گشود، سخني گفت كه تا عمر دارم به ياد نگاه خواهم داشت، او گفت:«همه‌ي اينها [منظور رواج رو به ازدياد دخانيات و مخدرات] از اين احمدي نژاد شروع شد »...


اين دو خاطره را ذكر كردم نه براي آنكه محلي از جدل بگشايم كه كسي براي مثال مرا خطاب قرار دهد و بگويد :«البته پس از احمدي نژاد بيشتر شد  و از اين نظر ايشان راست گفته» اينها را گفتم براي آنكه بگويم همان گونه كه محمد به من و گفت و مي‌گويد، همانطور كه ابراهيم به پدرانش و فرزاندانش كه همانا مسلمين باشند گفت و مي‌گويد... من هم به گفته‌ي نيك آنها اعتقاد دارم و مي‌گويم كه: من بت نمي‌پرستم! مي‌خواهم بگويم نه آقاي خاتمي برايم بت است و نه آقاي احمدي نژاد، فساد، فساد است و گناه، گناه، چنانچه ثواب هم ثواب است، مي‌خواهم بگويم من نه بت مي‌سازم، نه بت مي‌ستايم و نه با بت مي‌ستيزم، من مي‌گويم و مي‌خواهم كه بت‌ را و بت‌ها را بكشنم. حال اين بت نامش دين باشد يا دموكراسي،بت غرب پرستي باشد يا غرب ستيزي يا غرب ستايي، حال نامش خدا باشد يا شيطان، حال ولايتي باشد از نوع فقيه، خواه رهبري باشد نامش خامنه‌اي ، خواه جنبشي باشد به رنگ سبز،خواه خميني باشد خواه مصدق ،خواه انقلابي باشد از نوع اسلامي، خواه پيامبري باشد از نوع محمد.

من بت نمي‌پرستم

والسلام

آيدين

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 19:37  توسط آيدين  | 

سده‌ها پيش، امام محمد غزالي سازوکار فروپاشي حکومت‌ها را چنين توصيف کرده است: 

« مَلِکي را که مُلک از او برفته بود، پرسيدند که چرا دولت از تو روي برگردانيد؟ گفت: غره شدن من به دولت و نيروي خويش، و غافل بودن من از مشورت کردن، و به پاي کردن مردمان دون را به شغل‌هاي بزرگ، و ضايع کردن حيلت به جاي خويش، و چاره کار ناساختن اندر وقت حاجت بدو، و آهستگي و درنگ در وقت آن‌که شتاب بايد کردن، و روا ناکردن حاجات مردم.»

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 17:4  توسط آيدين  |